تبلیغات
مهراوه

مهراوه
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟





در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ی ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سربرداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند… تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد وکار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه ی زیستنم …..



پست ثابت



طبقه بندی: هنری،
برچسب ها: جملات زیبا، هنری، جملات ادبی،
[ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ ساحل ]
نظرات

فرخنده سالروز میلاد با سعادت مادر هستی، بانوی آب و آینه، اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقیانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کُفْوِ ولایت، پیوند دهنده حلقه نبوت و ولایت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهی، سمبل ایثار، قصیده پاکی ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی ها، مدافع ولایت، ام ابیها، صدیقه کبری، حضرت "فاطمه زهرا" (سلام الله علیها) و روز مادر را به محضر خورشید عالم تاب حضرت حجت ابن الحسن العسکری مهدی موعود«عج» ، دوستداران و محبان اهلبیت رسالت و امامت، و تمام مسلمین جهان صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می نمایم. امیدوارم از پیروان راستین اهلبیت قرار گیریم انشاءالله .


طبق طبق نور از آسمان ها به زمین می آید... هفت آسمان را با شقایق ها و رازقی ها آذین بسته اند. هلهله ای برپاست در میان ملائک که به یُمن قدوم مبارک «فاطمه» جام عشقش را نوشیده اند و مست عطر بهشتی اش شده اند. فاطمه می آید... مادرِ تمامی شقایق های عاشق، معنای جمال، مقصود و حبیبه خدا، همسر علی، مادر حسنین، ادامه نبی می آید... می آید تا زمین و زمینیان را با نور وجودی خود به عطر آسمانی ـ بهشتی دعوت کند و سجده های عاشقی را شرمنده خویش سازد و محراب را در مقابل قامت بلند بی همتایش به زانو درآورد. می آید تا «زن» معنا بگیرد... فاطمه می آید.

مادرم فرشته است.. ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند… زیرا به پایش…

من را بسته بود.. برادرم را … پدرم را… و همه ی زندگیش را…

همه راه ها به عشق “مادر” من ختم می شود! مادر من ،

عشق من است… میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید مادرست دیگر …

«مولود بهشتی»
پیامبر اسلام در سال پنجم بعثت، سخت­ ترین فشارها را پشت­ سر می­گذاشت که به اذن خدا، حادثه عظیم معراج رخ داد. حضرت، برای مشاهده ملکوت آسمان­ها به معراج رفت. در آن شب، جبرئیل از میوه درخت طوبی به ایشان داد و پیامبر(ص) از آن، تناول کرد. ... و «کوثر»، نعمتی است که از برکت همان میوه بهشتی، به واپسین فرستاده خداوند، اعطا شد؛ مگر نه اینکه پیامبر(ص) همواره دخترش را می­ بوسید و می­ فرمود: «من بوی بهشت را از او استشمام می­کنم»؟!

چهار بانوی بهشتی
حضرت خدیجه که پس از ازدواج با رسول خدا(ص)، مورد قهر و قطع رابطه زنان مکه قرار گرفته بود، در آستانه وضع حمل، به دنبال این زنان فرستاد تا او را در این امر مهم یاری کنند؛ ولی با پاسخ سرد و زشت آنان روبرو شد: «تو به سخن ما گوش نکردی و با یتیم ابوطالب که مالی نداشت، ازدواج کردی، ما نیز به یاری تو نخواهیم آمد.»

لحظه­ های دشوار و بحرانی وضع حمل فرا رسید و خدیجه(س) تنها و بی ­یار و یاور بود. ناگهان چهار زن را کنار خود دید. یکی از آنها گفت: «نترس و غمگین مباش؛ پروردگار مهربانت ما را به یاری تو فرستاده است؛ ما خواهران توایم.» به کمک چهار بانوی بهشتی [ساره همسر ابراهیم، آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، و کُلثوم، خواهر موسی]، مولود خجسته مکه، کوثر پیامبر، فاطمه زهرا سلام الله علیها، جهان را با قدوم خویش مزین ساخت...



ادامه مطلب...

طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: روز مادر، میلاد حضرت زهرا، مولود بهشتی، حضرت فاطمه(س)،
[ سه شنبه 10 فروردین 1395 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ ساحل ]


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار
با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”
با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”
شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد . . .


هموطن نوروز تو پیروز باد / ای وطن هر روز تو نوروز باد
بعد از این هر روز بهتر روز ما / جاودانه تا ابد نوروز ما . . .

سال 1395 بر شما مبارک


این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست
نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . .

عید نوروز بر شما مبارک


سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زنند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده ایم. سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار و سال نو مبارک...



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: تبریک سال نو، بهار، عید نوروز،
[ دوشنبه 2 فروردین 1395 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ ساحل ]




طبقه بندی: هنری،
برچسب ها: امام زمان، یوسف زهرا، جمعه، انتظار،
[ جمعه 30 بهمن 1394 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ ساحل ]


سالگرد انقلاب آمد پدید

انقلابی چون سپیده پرنوید

فجر رستن، فجر رستن، فجر شوق

فجر بشکفتن چو گل در باغ ذوق

انقلابی چون سحر ظلمت شکن

تا به عمق کلبه ‏ها پرتو فکن

فجر نورافشانی قرآن و دین

فجر قدرت‏ یابی مستضعفین

انقلابی چون شفق سرشارِ خون

گوهر آزادگی را آزمون

فجر عزت، فجر رشد کارها

فجر دیگرگونی معیارها



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: دهه فجر، انقلاب اسلامی ایران، شعر انقلاب، 22 بهمن،
[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ ساحل ]



طبقه بندی: هنری،
برچسب ها: دوست، محبت، سکوت، لبخند، عکس نوشته،
[ پنجشنبه 8 بهمن 1394 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ ساحل ]



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: چادر، حجاب، پوشیدگی،
[ دوشنبه 28 دی 1394 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ ساحل ]



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: جمعه، انتظار، امام زمان، ندبه،
[ جمعه 11 دی 1394 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/587/1759590/jdkhu456.jpg

ماه فرو ماند از جمال محمد     

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد


عاشقان بُستان جان‌بخش دعا را بنگرید
این دو نور عالم آراى خدا را بنگرید
باده نوشان مِى قالوا بلى را بنگرید
وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگرید
میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) مبارک باد


میلاد مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله – اول عام الفیل / ۱۷ ربیع الاول
آخرین پیامبر الهی در 17 ربیع الاوّل از پدری به نام "عبدالله بن عبدالمطلب" و مادری به نام " آمنه بنت وهب" دیده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تیره و تاریک، به ویژه عربستان را روشن گردانید. پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، پیش از تولد فرزندش محمد(ص)، در حالی که همسرش آمنه، به چنین فرزندی، حامله بود، به همراه سایر بازرگانان قریش، جهت سفر تجاری عازم شام گردید و در بازگشت از شام، در یثرب(مدینه منوّره) بیمار شد و در همان جا درگذشت و توفیق دیدار نوزاد خویش را نیافت.

 وفات عبدالله، دو ماه و به روایتی هفت ماه پیش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود. امّا آمنه، مادر گرامی رسول خدا(ص)، که به تقوا، عفت و پاکیزگی در میان بانوان قریش معروف بود، پس از تولد نور دیده ‏اش حضرت محمد(ص)، چندان در این دنیای فانی زندگی نکرد. وی، دو سال و چهار ماه و به روایتی شش سال، پس از میلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از یثرب، در مکانی به نام "ابوا" بدرود حیات گفت و در همان مکان مدفون شد.

رسول خدا (ص) پس از تولد، در کفالت جدش عبدالمطلب، بزرگ و سید قریش مکه، قرار گرفت. عبدالمطلب جهت شیر دادن نور دیده ‏اش محمد(ص)، در آغاز وی را به "ثویبه"، آزاد شده ابولهب سپرد ولی پس از مدتی وی را به "حلیمه دختر عبدالله بن حارث سعدیه" واگذار کرد. حلیمه، در ظاهر اگر چه دایه وی بود، ولی در حقیقت به مدت پنج سال از او مراقبت و مادری کرد.

پیامبر اسلام (ص) از دوران کودکی دارای دو نام بود. یکی "محمّد" که جد بزرگوارش عبدالمطلب، برای وی برگزید و دیگری "احمد" که مادر ارجمندش آمنه، آن را انتخاب کرده بود. از امام صادق (ع) روایت شد که ابلیس، پس از رانده شدن از رحمت الهی، می‏ توانست به هفت آسمان رفت و آمد کند و خبرهای آسمانی را گوش دهد، تا این که حضرت عیسی (ع) دیده به جهان گشود، از آن پس، ابلیس از سه آسمان فوقانی ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پایین‏تر، رفت و آمد می ‏کرد. ولی چون حضرت محمد(ص) به دنیا آمد، ابلیس از تمام آسمان‏ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گردید و غیر از او، تمامی شیاطین نیز با تیرهای شهاب از آسمان رانده شدند.

هم چنین روایت شده است که هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص)، ایوان کسری شکاف برداشت و چند کنگره آن فرو ریخت و آتش آتشکده بزرگ فارس خاموش شد؛ دریاچه ساوه خشک گردید؛ بت‏های مکه سرنگون شدند؛ نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگ‏ها را روشن کرد؛ انوشیروان، پادشاه ساسانی ایران و مؤبدان بزرگ دربار وی، خواب‏های وحشتناکی دیدند؛ پس از استقرار در زمین، گفت: اَللّهُ أکْبَرُ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ کَثیراً، سُبْحانَ اللّهِ بُکْرَهً وَ أصیلاً.

گفتنی است که تاریخ نگاران و سیره نویسان شیعه و اهل سنت، با این که در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و می ‏گویند که آن حضرت در اوّل عام الفیل، برابر با سال 570 میلادی و در ماه ربیع الاوّل دیده به جهان گشود، ولی درباره روز تولد وی، اختلاف نظر دارند. شیعیان، معتقدند که رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربیع الاوّل، به دنیا آمد و اهل سنت می‏ گویند که تولد وی، روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاوّل بوده است.اما از این که سال تولد پیامبر(ص) را "عام الفیل" می ‏نامند، بدین جهت است که دو ماه و هفده روز پیش از تولد پیامبر(ص)، یعنی در نخستین روز محرم سال 570 میلادی، فیل سواران "ابرهه" به مکه هجوم آورده و قصد نابودی کعبه و مسجدالحرام را نمودند ولی با معجزه شگفت الهی سرکوب شدند.


 17 ربیع الاول - زادروز فرخنده امام جعفر صادق (ع) - سال 83 هجری قمری
امام جعفر صادق (ع) در روز جمعه، به هنگام طلوع فجر و به روایتی در روز دوشنبه، هفدهم ربیع‏ الاوّل سال 83 قمری دیده به جهان گشود و عالم انسانی را با انوار طیّبه خویش تابناک نمود. پدرش امام محمد باقر (ع) وی را به نام عموی نیاکانش جعفر طیّار(ع)، "جعفر" نام نهاد. حضرت جعفر بن محمد(ع) دارای یک کنیه معروف به نام "ابوعبدالله" و دو کنیه غیر معروف به نام‏های " ابواسماعیل" و " ابوموسی" بود. هم چنین، دارای القابی چند بود که معروف‏ترین آن‏ها عبارت است از: صادق، صابر، طاهر و فاضل.

 شیعیان و محبّان اهل بیت(ع) وی را به " صادق آل محمد (ص) " می ‏شناسند. زیرا آن حضرت، هرگز سخنی جز راست و درست، چیزی نفرمود. پدر ارجمندش ،امام محمد باقر (ع) است که نَسَب وی با دو واسطه به امیر مؤمنان حضرت علی (ع) و با سه واسطه به پیامبر اکرم (ص) منتهی می‏ گردد.

مادر گرامی امام جعفر صادق (ع)، فاطمه، معروف به " اُمّ فروه" از زنان نیکو سرشت، نیکوکار و نیکو رفتار عصر خویش بود. این بانوی باتقوا و متدّین، از جهت فضیلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار می‏آمد و امام صادق(ع) در شأن و مقام وی فرمود: مادرم از زنانی بود که ایمان داشت، تقوا پیشه کرده و نیکوکاری می‏ نمود و خدا، نیکوکاران را دوست دارد.

امام جعفر صادق (ع) به مدت دوازده سال، حیات با برکت جدّ گرامی ‏اش امام زین العابدین (ع) را درک کرد و از مکتب تربیتی و علمی وی بهره وافر یافت. هم چنین، آن حضرت به مدت 32 سال از وجود شریف پدرش امام محمد باقر (ع) برخوردار بود و در تمام رویدادهای مهم در کنار پدر ارجمندش قرار داشت. مدت امامت امام جعفر صادق(ع)، 33 سال و ده ماه (از ذی حجه سال 114 تا 25 شوال سال 148 قمری) بود و در ایّام زندگی با برکت خویش با خلافت غاصبانه چند تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی به شرح ذیل معاصر بود:

1- عبدالملک بن مروان (65 – 86 ق )

 2- ولید بن عبدالملک (86 - 96 ق )

 3- سلیمان بن عبدالملک (96 – 99)

4- عمر بن عبدالعزیز (99 - 101 ق )

5- یزید بن عبدالملک (101 - 105 ق)

 6- هشام بن عبدالملک (105 - 125 ق )

 7- ولید بن یزید (125 - 126 ق )

 8- یزید بن ولید (126 - 126 ق )

 9- مروان بن محمد (126 - 132 ق ) 10

- ابوالعباس سفاح (132 - 136 ق )

11- منصور دوانقی (136 - 158 ق )

گفتنی است که نُه نفر اوّل از طایفه بنی امیه و دو نفر آخر از خاندان بنی عباس بودند و آن حضرت از هر دو طایفه، سختی‏ها و بی‏ مهری‏های فراوانی دید؛ اما چون آن امام بزرگوار در انتهای دوران خلافت ستم کارانه امویان و در آغاز خلافت فریب‏کارانه عباسیان می ‏زیست، فرصت مناسبی به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از یک طایفه غاصب، به طایفه غاصب دیگر و سرگرم شدن آنان به یکدیگر، مکتب اهل بیت (ع) را به مسلمانان بشناساند و زمینه ترویج و تبلیغ این مکتب را مهیّا سازد و از این راه، بیشترین بهره را نصیب اسلام و مسلمانان نماید.

آن حضرت با تشکیل حوزه علمیه و تعلیم شاگردانی مبرز، چون هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحول شگرفی در جهان اسلام و مذهب شیعه پدید آورد و جهانیان را با اسلام ناب محمدی (ص) و مکتب حیات بخش اهل بیت (ع) آشنا ساخت. به همین جهت، وی را پایه گذار مذهب "امامیه" دانسته و شعیان امامی اثناعشری را " شیعه جعفری" می‏گویند. سرانجام این امام همام، در 65 سالگی به وسیله زهری که منصور دوانقی، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدینه، به آن حضرت خورانید، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسید. تاریخ شهادت وی، 25 شوال سال 148 قمری می‏باشد. امام موسی کاظم (ع) به همراه سایر فرزندان امام جعفر صادق (ع)، بدن مطهر پدر را پس از غسل، کفن و نماز، در جوار قبر پدر و جدش و عموی پدرش در قبرستان بقیع به خاک سپردند. 



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: 17 ربیع الاول، میلاد پیامبر، میلاد امام صادق(ع)،
[ یکشنبه 6 دی 1394 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/587/1759590/jbbokn541.jpg

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید

*عید امامت و ولایت مولایمان امام زمان مبارک*




طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: نهم ربیع الاول، آغاز امامت امام زمان،
[ دوشنبه 30 آذر 1394 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/hlruj145.jpg

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

حلول ماه ربیع الاول مبارک

هنگام سرور کائنات است امشب
اوقات گرفتن برات است امشب
بفرست بر محمد صلوات
زیرا که بهار صلوات است امشب

فرا رسیدن ماه ربیع الاول مبارک

 

مشکی از تن به درآرید ربیع آمده است
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مژده ای ختم رسل داد که: آید به بهشت
هر که بر من خبر آرد که ربیع آمده است

حلول ماه ربیع الاول مبارک


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/hhuf569.gif






طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: ربیع الاول، ماه ولادت،
[ شنبه 21 آذر 1394 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/eakiu158.jpg

در ازدحام غم و حسرت زلالی ها

درون صحن گهرشاد روی قالی ها

 

نگاه ملتمس ما به چشم های شما

نگاه لطف شما سمت لاابالی ها

 

شروع بارش باران چشم های من و

تمام گشتن اندوه خشکسالی ها

 

به هر که هر چه بخواهد تو می دهی آقا

چه با شکوه شده بزم کاسه خالی ها

 

به جز تو از تو نخواهد کسی که عاشق توست

رسیده موسم تعبیر خوش خیالی ها

 

چقدر ساده گدای شما سلیمان شد

درون صحن گهرشاد روی قالی ها

 شاعر: محمدعلی علمی



 كوه و دیگ

راوى: اباصلت هروى


همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیك «ده سرخ» توقف كردیم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشید كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».

امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم. اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمه ‏اى ظاهر شده بود.

وارد «سناباد» شدیم. كوهى نزدیك سناباد بود كه از سنگ آن، دیگ‏ هاى سنگى می‏ ساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكیه دادند و رو به آسمان گفتند:

«خدایا!... غذاهایى را كه مردم با دیگ‏هاى این كوه می ‏پزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها بركت عطا كن!»

فكر می ‏كنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگ‏ هایى بپزیم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد.

روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمون در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام می خواهد قبر هارون را زیارت كند، اما امام با یك حركت ساده نقشه‏ هاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم این بود كه كنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشیدند. بعد رو به ما فرمودند :

ـ این جا قبر من خواهد شد... شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند كرد ... و هركس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد.

بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجده ‏اى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
 التماس دعا

منبع: مجله هنر دینى ،شماره 6



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: شهادت امام رضا(ع)، 30 صفر، مشهد،
[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/cjhyu156.jpg

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گرییم.

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

رحلت جانسوز پیامبر مهربانی ها بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد.

ای کریم آل طه ! باور کن آسمان، تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت، خم خواهد شد.

ای کریم آل طه ! وقتی تو رفتی، چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.

ای کریم آل طه ! بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.
چگونه ! باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟

شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت، امام حسن مجتبى علیه السلام ، تسلیت باد.

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

 پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».


در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بن‌ابیطالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏ هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می‌رسید».

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت این کار را نداشته باشم».

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».

ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
صلی الله علیک یا رسول الله...

منبع:
سایت عاشورائیان




طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: رحلت پیامبر اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع)، 28 صفر،
[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ ساحل ]
[ جمعه 13 آذر 1394 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ ساحل ]


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/fhfhgh415.jpg

ای همسفر قرار تو باور نکردنیست


من، اربعین، کنارتو، باور نکردنیست

 

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا، سر مزار تو، باور نکردنیست

 

بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باور نکردنیست

 

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باور نکردنیست

 

من را ببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باور نکردنیست

 



کاروان اربعین
آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام   
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
 کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم 
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است 
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود   
از برایت دامنی اشک روان آورده ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو   
در کف خود از برایت نقد جان آورده ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد 
گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام


محمدعلی مجاهدی (پروانه)



امان از دل زینب(س)

هر طور بود آمدم اینجا گمان نبود

اصلاً اُمیدِ آمدنِ کاروان نبود

من زینبم نه زینب وقت وِداعمان

زینب به زیر جامه اش این داستان نبود

من زینبم نه زینب تا عصر یازده

موی سپید و این همه قَدِ کمان نبود

آسان نبود رفتن ما تا به کوفه، شام

گاهی میان قافله یک لقمه نان نبود

آسان نبود رفتن ما با حرامیان

پرده نداشت محمل ما، شأنمان نبود

آسان نبود آمدن ما از این مسیر

غیر ِ سرت به رویِ سرم سایبان نبود

این قافله که خانم قامت کمان نداشت

دارایِ دختری شده لکنت زبان نبود

تعداد ما کم است نپرس از دلیل آن

با نازدانه ات احدی مهربان نبود


ادامه مطلب...

طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: اربعین، امام حسین (ع)، جابر انصاری،
[ سه شنبه 10 آذر 1394 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ ساحل ]



طبقه بندی: هنری،
برچسب ها: دکتر شریعتی، سخن بزرگان، عکس نوشته،
[ یکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ ساحل ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



در این وبلاگ
در كل اینترنت
تماس با ما