تبلیغات
مهراوه

مهراوه
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟






http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/527/1580145/29hossein10.jpg

گوش کن، گوش بده
قصه گو باید شد
و منم راوی آن قصه ی تلخ
گوش کن قصه ی من
قصه ی بودن نخلیست صبور
که شهادت می داد؛ فاطمه سیلی خورد
و علی فاتح خیبر آن روز
چاه را همدم شد ...
صلح آن روز حسن
خود پیام آور مظلومیتی بود غریب
و دگر باره حسین
که ز خون ساخت وضو
تا ابد کرب و بلا را به دلم محشر ساخت
آه اما اکنون
قصه ام، قصه ی مردیست صبور
گوشه ی کرب و بلا
یک نفر افتاده ست
نه حسین است و نه حر
و علی اکبر نیست
او علمدار سپاه است که یک مشک به دندان دارد
تیر در چشم ابوالفضل نشسته است غریب
آه اما لب او تشنه ی لبیک حسین
دست در پیکر او نیست ولی
او علمدار سپاه است هنوز
اوست فرزند علی
که ز مادر آموخت
دور فرزند علی باید گشت
و برای پسر فاطمه از خویش گذشت
اوست عباس علمدار سپاه
روشنایی بنی هاشم از اوست
اوست فرزند علی
مادرش فاطمه نیست
لیک اما آن روز
روز آن حادثه ی عاشورا
پیکرش فاطمه را ناظر بود
که به مظلومیتش سخت گریست
دست عباس، علمدار سپاه
باب حاجات من است
و خدا می داند آرزویی دگر است
زائر تربت پاکش بودن

یاعباس


شاعر: فرزانه رفیعی



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: تاسوعا، عباس علمدار، شهادت قمر بنی هاشم، محرم، شعر آیینی،
[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ ساحل ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



در این وبلاگ
در كل اینترنت
تماس با ما