مهراوه
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟





خدا در زد، نفهمیدم/ صدایم زد، نفهمیدم ...
خدا آهسته در گوشم اذان می گفت؛ /خوابیدم/ 
ولی من معنی آرامش آن روز را هرگز نفهمیدم/
خدا آمد تبسم کرد/و من مغرور و غافل باز هم ندانستم/ گنه کردم/
خدا این بار صدایم زد/ به دستم داد باریکه ای از نور/ فرمود ای عبدم/تویی دعوت به مهمانی/ بیا مشتاق دیدارم...
خدا رفت و من اما سخت بیتابم/ نگه کردم به دستانم/ به نورم/ پیک معبودم...
سحر شد/ من که بیدارم!/ خدا شاید صدایم زد/نمی دانم...
رسیدم من به مهمانی/ چه نوری و چه مهتابی/ چه مهمانان خوشبختی/
خدا آنجاست/ایستاده بر در دروازه ی هستی/چه معبود و چه محبوبی/
چه مهری و چه لبخندی...
من اما غرق در حسرت و شرمم/ خدا فرمود: در رحمت به رویت باز فرزندم/
بیا مشتاق دیدارم.../
من چه بیتابم/ چه خوشبختم که برگشتم/ خدا خندید مرا بخشید/خندیدم...
...........
خدا آهسته در گوشم اذان می گفت/خوابیدم.../
و من آن روز، معنی آرامشم را تازه فهمیدم/...

ساحل



طبقه بندی: دل نوشته ها،
برچسب ها: شعر رمضان، هنری، دل نوشته،
[ چهارشنبه 3 تیر 1394 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ ح-ربیعی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



در این وبلاگ
در كل اینترنت
تماس با ما
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic