تبلیغات
مهراوه

مهراوه
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟





http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/587/1759590/jbbokn541.jpg

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید

*عید امامت و ولایت مولایمان امام زمان مبارک*




طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: نهم ربیع الاول، آغاز امامت امام زمان،
[ دوشنبه 30 آذر 1394 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/hlruj145.jpg

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

حلول ماه ربیع الاول مبارک

هنگام سرور کائنات است امشب
اوقات گرفتن برات است امشب
بفرست بر محمد صلوات
زیرا که بهار صلوات است امشب

فرا رسیدن ماه ربیع الاول مبارک

 

مشکی از تن به درآرید ربیع آمده است
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مژده ای ختم رسل داد که: آید به بهشت
هر که بر من خبر آرد که ربیع آمده است

حلول ماه ربیع الاول مبارک


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/hhuf569.gif






طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: ربیع الاول، ماه ولادت،
[ شنبه 21 آذر 1394 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/eakiu158.jpg

در ازدحام غم و حسرت زلالی ها

درون صحن گهرشاد روی قالی ها

 

نگاه ملتمس ما به چشم های شما

نگاه لطف شما سمت لاابالی ها

 

شروع بارش باران چشم های من و

تمام گشتن اندوه خشکسالی ها

 

به هر که هر چه بخواهد تو می دهی آقا

چه با شکوه شده بزم کاسه خالی ها

 

به جز تو از تو نخواهد کسی که عاشق توست

رسیده موسم تعبیر خوش خیالی ها

 

چقدر ساده گدای شما سلیمان شد

درون صحن گهرشاد روی قالی ها

 شاعر: محمدعلی علمی



 كوه و دیگ

راوى: اباصلت هروى


همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیك «ده سرخ» توقف كردیم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشید كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».

امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم. اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمه ‏اى ظاهر شده بود.

وارد «سناباد» شدیم. كوهى نزدیك سناباد بود كه از سنگ آن، دیگ‏ هاى سنگى می‏ ساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكیه دادند و رو به آسمان گفتند:

«خدایا!... غذاهایى را كه مردم با دیگ‏هاى این كوه می ‏پزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها بركت عطا كن!»

فكر می ‏كنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگ‏ هایى بپزیم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد.

روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمون در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام می خواهد قبر هارون را زیارت كند، اما امام با یك حركت ساده نقشه‏ هاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم این بود كه كنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشیدند. بعد رو به ما فرمودند :

ـ این جا قبر من خواهد شد... شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند كرد ... و هركس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد.

بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجده ‏اى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
 التماس دعا

منبع: مجله هنر دینى ،شماره 6



طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: شهادت امام رضا(ع)، 30 صفر، مشهد،
[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ ساحل ]
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/cjhyu156.jpg

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گرییم.

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

رحلت جانسوز پیامبر مهربانی ها بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد.

ای کریم آل طه ! باور کن آسمان، تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت، خم خواهد شد.

ای کریم آل طه ! وقتی تو رفتی، چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.

ای کریم آل طه ! بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.
چگونه ! باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟

شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت، امام حسن مجتبى علیه السلام ، تسلیت باد.

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

 پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».


در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بن‌ابیطالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏ هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می‌رسید».

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت این کار را نداشته باشم».

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».

ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
صلی الله علیک یا رسول الله...

منبع:
سایت عاشورائیان




طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: رحلت پیامبر اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع)، 28 صفر،
[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ ساحل ]
[ جمعه 13 آذر 1394 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ ساحل ]


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/575/1723006/fhfhgh415.jpg

ای همسفر قرار تو باور نکردنیست


من، اربعین، کنارتو، باور نکردنیست

 

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا، سر مزار تو، باور نکردنیست

 

بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باور نکردنیست

 

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باور نکردنیست

 

من را ببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باور نکردنیست

 



کاروان اربعین
آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام   
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
 کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم 
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است 
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود   
از برایت دامنی اشک روان آورده ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو   
در کف خود از برایت نقد جان آورده ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد 
گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام


محمدعلی مجاهدی (پروانه)



امان از دل زینب(س)

هر طور بود آمدم اینجا گمان نبود

اصلاً اُمیدِ آمدنِ کاروان نبود

من زینبم نه زینب وقت وِداعمان

زینب به زیر جامه اش این داستان نبود

من زینبم نه زینب تا عصر یازده

موی سپید و این همه قَدِ کمان نبود

آسان نبود رفتن ما تا به کوفه، شام

گاهی میان قافله یک لقمه نان نبود

آسان نبود رفتن ما با حرامیان

پرده نداشت محمل ما، شأنمان نبود

آسان نبود آمدن ما از این مسیر

غیر ِ سرت به رویِ سرم سایبان نبود

این قافله که خانم قامت کمان نداشت

دارایِ دختری شده لکنت زبان نبود

تعداد ما کم است نپرس از دلیل آن

با نازدانه ات احدی مهربان نبود


ادامه مطلب...

طبقه بندی: فرهنگی مذهبی،
برچسب ها: اربعین، امام حسین (ع)، جابر انصاری،
[ سه شنبه 10 آذر 1394 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ ساحل ]



طبقه بندی: هنری،
برچسب ها: دکتر شریعتی، سخن بزرگان، عکس نوشته،
[ یکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ ساحل ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



در این وبلاگ
در كل اینترنت
تماس با ما