مهراوه
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟






حسین ابن منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سفره ی آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند دیگران بر سفره ی ما نمی نشینند و از ما می ترسند. حلاج گفت " آنها روزه اند" و برخاست.

غروب هنگام افطار حلاج گفت خدایا روزه ی مرا قبول بفرما! شاگردان گفتند استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی. حلاج گفت ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم اما دل نشکستیم!
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه ی صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم



برچسب ها: منصور حلاج، روزه شکستن منصور حلاج، حکایت،
[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 04:30 ب.ظ ] [ ح-ربیعی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



در این وبلاگ
در كل اینترنت
تماس با ما
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic